.

دژ رودخان

دژ رودخان یا قلعه حسامی نام قلعه‌ای تاریخی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان است. برخی از کارشناسان، ساخت قلعه را در دوران ساسانیان و مقارن با حمله عرب‌ها به ایران دانسته‌اند.

این قلعه با ۲٫۶ هکتار مساحت بر فراز ارتفاعات روستای رودخان قرار دارد. دیوار قلعه ۱۵۰۰ متر طول دارد و در آن ۶۵ برج و بارو قرار گرفته شده است. فاصله مستقیم قلعه تا شهر ماکلوان ۲۵ کیلومتر، تا ماسوله ۴۵ کیلومتر و تا شفت ۲۰ کیلومتر است. اما از مسیر اصلی و آسفالته مسافت قلعه تا فومن ۲۵ کیلومتر، تا ماکلوان تقریبا ۳۵ کیلومتر و تا ماسوله ۶۰ کیلومتر است.

این قلعه در ارتفاعی بین ۶۶۵ تا ۷۱۵ متر از سطح دریا واقع شده و در کنار آن رودخانه‌ای با همین نام جاری است.

این دژ با ارزش تاریخی که دارد بنابر ساختار، معماری و ویژگی‌های استراتژیکی و رزمی، در ۳۰ امرداد ۱۳۵۴ خورشیدی، به شماره ۳/۱۵۴۹ در سیاهه‌ی یادمان‌های دیرین ایران (فهرست آثار تاریخی و ملی) ماندگار شد.

تاریخچه

برخی از کارشناسان، ساخت قلعه را در دوران ساسانیان و مقارن با حمله عرب‌ها به ایران دانسته‌اند. در دورهٔ سلجوقیان این قلعه تجدید بنا شده و از پایگاه‌های مبارزاتی اسماعیلیان بوده است.

بر روی کتیبه سردر ورودی قلعه که اکنون در موزهٔ گنجینهٔ رشت نگهداری می‌شود، درج شده که این قلعه در سال ۹۱۸ تا ۹۲۱ هجری قمری برای سلطان حسام‌الدین امیردباج بن امیر علاءالدین اسحق تجدید بنا شده است. امیره حسام الدین دباج فومنی (مظفرالسلطان)، فرمانروای بیه‌پس اولین قدرت منطقه‌ای بود که از اطاعت از صفویان سرپیچی کرد، و قلعه رود خان را بازسازی کرد تا از آنجا به مقاومت بپردازد ولی موفقیتی به دست نیاورد و به دربند گریخت و نهایتاً دستگیر و در تبریز اعدام شد

توصیف قلعه

ورودی اصلی قلعه رودخان

قلعه رودخان از دو بخش ارگ (محل زندگی حاکم و حرم‌سرای وی) و قورخانه (محل فعالیت‌های نظامی و زندگی سربازان) تشکیل شده است. ارگ در قسمت غربی این بنا در دو طبقه واقع شده و جنس آن از آجر است. قراول‌خانه‌ها در قسمت شرقی در دو طبقه با نورگیرها و روزنه‌های متعدد بر اطراف مسلط است. چشمه‌ای نیز میان قلعه و گودترین محل آن وجود دارد.

بخش شرقی قلعه شامل دوازده ورودی، زندان، در اضطراری، حمام و آبریزگاه است. بخش غربی دوازده ورودی دارد، چشمه، حوض، آب‌انبار، سردخانه، حمام، آبریزگاه شاه‌نشین و چند واحد مسکونی که با برج و بارو محصور شده‌اند، دیگر بناهای این بخش را تشکیل می‌دهند. ۴۰ برج دیده‌بانی دور تا دور قلعه را احاطه کرده که اتاق‌های هشت ضلعی آن با طاق‌های گنبدی پوشانده شده است. دور تا دور دیوارها و برج‌ها روزنه‌هایی شیب‌دار دیده می‌شود که برای ریختن مواد مذاب و تیراندازی تعبیه شده‌اند.

لازم به ذکر است که در طول تاریخ قلعه، هیچ‌گاه دشمنی به آن نفوذ نکرده و نتوانسته آن را فتح کند.

دلیل نام گذاری

چون این قلعهٔ تاریخی در کنار رودخانه‌ای بنا شده، معادل باستانی "دژ رودگان" یا "روگان" (دژی که در کنار رود قرار دارد) یاتغییر یافته آن به نام قلعهٔ رودخان خوانده می‌شود.

این قلعه به زبان اهالی آن منطقه که تالش هستند قله رخون نامیده می‌شود. سپس به مرور زمان به «قلعه رودخان» تبدیل شده است.

این قلعه در دوران‌های تاریخی به نام‌های «قلعهٔ هزارپله»، «حسامی»، «سکسار»، «سگسار» و «سگسال» نیز خوانده شده است.

قلعه رودخان

ویژگی‌های زمین‌شناسی

قلعه رودخان از نظر زمین‌شناسی در منطقه‌ای بنا شده که در تقسیم‌بندی زمین‌شناسی به مجموعه گشت شهرت دارد و طبق بررسی‌های اشتوکلین شامل دو فاز دگرگونی است. اولی مربوط به پرکامبرین-پالئوزوئیک با شدت دگرگونی بالا است و دیگری به زمان مزوزوئیک و با شدت دگرگونی پایین مطلق است.

با توجه به گزارش‌های زمین‌شناسی، احتمال وجود ذخایر آهن در این منطقه بالا است. شواهدی برای فعالیت معدن کاری باستانی در این منطقه گزارش شده است. از جملهٔ آن‌ها پس‌مانده‌های ذوب در این منطقه‌است.

الهه ها در ايران باستان

وقتي از ايران باستان صحبت مي شود يعني ايران قبل از تاريخ نوشته شده يعني تقريبا قبل از سلطنت مادها بر قسمتي از ايران .

 ايرانيان باستان داراي الهه ها و يا به تعبير ما فرشته هاي بسياري بودند دقيقا مانند عقايد دين هاي مختلف امروزي كه به فرشته مرگ و يا فرشته پيغام رسان و …اعتقاد دارند.

 و هر الهه يا فرشته با نامي خاص شناخته مي شد و تقريبا شبيه به خدايان يوناني با اين تفاوت كه ايرانيان به خداي يگانه كه معمولا به اسم اهورا مزدا از آن ياد مي شد اعتقاد داشتند .

 بعضي از الهه هاي ايران باستان عبارتند از :

 ميترا (الهه مهر)

ادامه نوشته

ما کجای تاریخ ایستاده ایم

مولوی

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

-------------------

مولوی

دیوان شمس

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵

گل هدیه دادن

در پیرامون آتشکده بلخ(نوبهار)که یکی از چهار آتشکده بزرگ و درجه اول کشورهای ایران بوده همواره عده ای گل فروش دیده می شد و کسانی که برای دیدار آتشکده آمده بودند از آنها گل خریداری می کردند و به درون آتشکده می بردند و نثار می نمودند. رسم تقدیم گل در اروپا به عنوان هدیه و تحفه رسمی است که از ایران به کشورهای اروپایی سرایت کرده است و قدمت تقدیم گل در ایران به قدری است که نمی توان مبدا آن را پیدا کرد.

منبع : کتاب ایران و بابر-ویلیام ارسکین

راه شاهی، جاده ای كه داریوش بارها با ارابه خود از آن گذر كرد

راه شاهی یا جاده ی سلطنتی از شواهد راه سازی دوران پادشاهی هخامنشیان است. این شاهراه با طول تقریبی 2700 كیلومتر نخستین جاده بین المللی شناخته شده جهان است. راه شاهی، شاهراه و مسیری کاروان رو بوده که پاسارگاد را به تخت جمشید و شوش و دیگر مناطق شاهنشاهی ایران پیوند می‌داده‌است، جاده‌ای که به فرمان داریوش بزرگ هخامنشی ساخت آن از سارد (پایتخت لیدی، غربی ترین بخش های تركیه امروزی) آغاز شد و پس از اینکه پاسارگاد را به تخت جمشید پایتخت هخامنشیان متصل کرد، به شوش کشیده شد و از همان زمان به نام راه شاهی معروف شد. داریوش شاه بارها و بارها برای اداره امور کشوری و برگزاری جشن‌های بهاره در تخت جمشید با گردونه (ارابه) ویژه خود از این جاده گذر کرد. این جاده پر است از خاطره‌ها از پیروزی‌ها، از عبور پر از  شکوه داریوش و خشایارشا و اردشیر و دیگر شاهان هخامنشی در طول ۲۲۰ سال سلطنت، از جشن‌ها و جنگها و ... گیرشمن در كتاب ایران از آغاز تا اسلام به راه شاهی اشاره كرده و می نویسد: «برای حفظ ارتباط بین مراكز مختلف شاهنشاهی و پایتخت های آن، داریوش شبكه ای از منازل بین راه تشكیل داد كه وسعت و اهمیت آن چندان بود كه مدت ها پایدار ماند. این جاده ها كه در درجه اول برای امور اداری به كار می رفت، كاملاً بازرسی و مراقبت می شد. كاروان ها و مسافران از آن عبور می كردند و مبادلات تجاری را كه پایه جدیدی در میان اقوام و دول متحد در میانه قلمرو هخامنشی یافته بود تسهیل می كرد.


به دست دلیران پارسی

تاریخ ایران پس از اسلام

پس از استقرار دین اسلام در سرزمین ایران که در نتیجه پیروزی اعراب مسلمان بر ساسانیان و فتح ایران توسط آنها روی داد، تحولات بسیاری در عرصه‌های اجتماعی، مذهبی و سیاسی ایران به وجود آمد. ایرانیان که از تبعیض طبقاتی موجود در کشورشان ناراضی بودند اسلام را پذیرفتند و در اشاعه آن کوشیدند ولی با این حال هرگز مخالفت خویش را با سلطه امویان و عباسیان بر خاک ایران پنهان نکردند و جنبش‌های استقلال‌طلبانه‌ای را به پا ساختند که تشکیل حکومت‌هایی چون طاهریان (۸۸۱-۸۲۶ م) و صفاریان (۹۰۳-۸۶۶ م) را می‌توان از نتایج آنها برشمرد. ...

ادامه نوشته

رخش رستم

گزيدن رخش آنگاه زال پيكي تندرو به هرسو فرستاد و بگرد كردن سپاه پرداخت و آنگاه پيش رستم آمد و گفت « فرزند، هر چه با اين جواني هنوز هنگام رزمجوئي تو نيست و تو هنوز بايد در پي بزم و شادي باشي اما كاري دشوار و پر رنج پيش آمده است كه به رزم تو نياز دارد . نمي دانم پاسخ تو چيست؟» رستم گفت « اي پدر نامدار، گوئي دليريهاي مرا فراموش كرده اي. گمان داشتم كه كشتن پيل سپيد و گشودن دژ كوه سپند را از ياد نبرده باشي. اكنون هنگام رزم و جنگ آزمائي من است نه بزم و رامش

ادامه نوشته

دین ،اعتقادات وباور های مردم بختیاری

دامنه باور ها واعتقادات سنتی معمول دربختیاری ازقبیل پرستش آتش،خورشید ،ماه ومردگان به دوران مهرپرستی می رسد. واین سنت ها چنان ریشه ای عمیق دارد که باگذشت زمان،استوار برجای مانده اند. اگر بادید محققانه سفری به بختیاری  نمائیم مسائلی که در مرحله اول به چشم می خورد.به شرح زیر است:

ـ بر روی قبور مردگان خود شیر های سنگی می گذارند که به آنان(بردشیر) می گویند. وآن نشانه شجاعت ومردانگی شخص درگذشته است.

ـ به آفتاب ...

ادامه نوشته

پارسه

باقر خان

باقر خان، مشهور به سالار ملّی، از مبارزان جنبش مشروطه‌است. او، فرزند حاج رضا بنا، در سال ۱۲۴۰ شمسی در محله خیابان تبریز زاده شد.او قبل از مشروطیت بنّا بود. پس از مشروطیت مجاهد شد.

ادامه نوشته

روز بزرگداشت حکیم توسی


گرامی و بر شما شادباش باد

تیسفون

تیسفون یا طاق کسری (نام تازی شده آن مدائن است) نام یکی از پایتخت های باستانی ایران است که در کشور عراقِ امروزی واقع شده است. این شهر در دوران اشکانیان به عنوان پایتخت غربی ایران در منطقه میانرودان بنا نهاده شد، و در دوران ساسانی اهمیت خود را به عنوان مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی حفظ کرد

ادامه نوشته

ای آن که دیده دوخته ای بر خلیج فارس

این لقمه با شکمبه ی تو سازگار نیسـت

چون که درون آب زلالش بدون شــــــــک

ماهیست، پا برهنه عرب،سوسمار نیست

"محمد رضا عالی پیام (هالو)"

سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای

...

بد اندیش تست آن و خونخوار خلق

که نفع تو جوید در آزار خلق

ریاست به دست کسانی خطاست

که از دستشان دستها برخداست

...

ادامه نوشته

تو کجایی سهراب

تو کُجایی سُهراب؟

آب را گِل کردند...

چشم ها را بستند و چه با دل کردند!

وای!سهراب!کُجایی آخَر؟

خون به چشمانِ شقایق کردند...

تو کُجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند!

همه جا سایه ی دیوار زدند...

اِی سُهراب کجایی که بیبنی حالا دلِ خوش مِثقالی است!

دِل خوش سیری چَند؟

صَبر کُن سُهراب...!

قایقت جا دارد؟؟

منم از همهمه ی داغِ زمین بیزارم...


فریادی... ودیگر هیچ

صادق هدایت

صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ برابر با ۱۷ فوریه ۱۹۰۳ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت‏قلی‏خان، دختر حسین‌قلی مخبرالدوله)است.

جدّ اعلای صادق،رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و سه برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت.

صادق از خانواده ای بااصالت بود و از نوشته بالا مشخصه که همه اعضای خانوادش از بزرگان بودند.

 

صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی به چاپ رساند. همچنین همکاری‌هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه‌خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «رباعیات خیام»  به همراه مقدمه‌ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجلهٔ وفامنتشر کرد.

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند.

 بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»

هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارغ التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال ۱۳۰۵ با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت.

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است. اما م. فرزانه سال‌ها بعد از زبان هدایت (سال‌ها بعد از خودکشی اولش) نقل می‌کند که علت خودکشی مسائل عاطفی بوده‌است.

 

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است. پس از آن خودکشی نافرجام نیز داستان معروف «زنده به گور»، «اسیر فرانسوی»، «افسانهٔ آفرینش»، «حاجی آقا»، رسالهٔ طنزآمیز «البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه» را نوشت.

صادق هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمع‌آوری متل‌ها و داستان‌های عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب «نیرنگستان» را در این موضوع به چاپ رساند.

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی تغییرات با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود.

. در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد.

صادق هدایت نقاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهوئی که در مجموعه آثار هدایت چاپ انتشارات امیرکبیر بر جلد کتاب‌های او نقش بسته، از زیباترین نقاشی‌های اوست. آهوی تنهای هدایت نمادی است از زیبائی محزون و نجابتی غریب و منزوی.

مجموعه‌ای از نقاشی‌های صادق هدایت را جهانگیر هدایت، برادرزاده او، با عنوان «آلبوم نقاشی‌های هدایت» منتشر کرده‌است.

لحظه موعود فرارسید...روزی که ایران داغدار شد...روزی که انعکاسش سالها بعد همه را لرزاند...

سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.

صادق هدایت نقاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهوئی که در مجموعه آثار هدایت چاپ انتشارات امیرکبیر بر جلد کتاب‌های او نقش بسته، از زیباترین نقاشی‌های اوست. آهوی تنهای هدایت نمادی است از زیبائی محزون و نجابتی غریب و منزوی.

مجموعه‌ای از نقاشی‌های صادق هدایت را جهانگیر هدایت، برادرزاده او، با عنوان «آلبوم نقاشی‌های هدایت» منتشر کرده‌است.

در ادامه مطلب میلبی جامع و کامل در مورد این نویسنده بزرگ رو گذاشتم که بسیار پربار هست.امیدوارم که از مطالب فوق بهره لازم رو برده باشید.

""روحش شاد و یادش گرامی""

ادامه نوشته

فرتورهای موزه و آرامگاه فردوسی توسی

در سال ۱۳۰۲ قمری به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه ایشان را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجددا تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

بقیه تصاویر موزه در ادامه مطلب. حتما ببینید.

ادامه نوشته

بوسه حجه الاسلام سید محمود دعایی بر دستان استاد شفیعی کدکنی

فرتوری جالب و بیادماندنی از بوسه حجه الاسلام سید محمود دعایی بر دستان استاد شفیعی کدکنی در مجلس ترحیم زنده یاد بانو سیمین دانشور. 


شیدا مصدق

تقدیم به بوموسی

امروز صبح در یک برنامه رادیویی سخن از ابوموسی بود

سخن از غربت ابوموسی و دلتنگی هایش ،سخن از چشمان ناپاکی که به او مینگرند.

خدا خود گواه است که اشک در چشمانم حلقه زد از این همه مظلومیت.

سوگند به پروردگار  چشمانی را که به ابوموسی، خلخال پای ناموسم ایران خیره شود بیرون خواهم آورد.

اینجا ایران است

سرزمین من

و

من فرزند ایرانم


ایران سرزمین من

شاه گلی (ائل گلی)


تبریز من

از بوستان

به مجنون کسی گفت کای نیک پی

چه بودت که دیگر نیایی به حی؟

مگر در سرت شور لیلی نماند؟

خیالت دگر گشت و میلی نماند؟

چو بشنید بیچاره بگریست زار

که ای خواجه دستم ز دامن بدار

مرا خود دلی دردمندست ریش

تو نیزم نمک بر جراحت مریش

نه دوری دلیل صبوری بود

که بسیار دوری ضروری بود

بگفت ای وفادار فرخنده خوی

پیامی که داری به لیلی بگوی

بگفتا مبر نام من پیش دوست

که حیفست نام من آنجا که اوست

سعدی


من و ادبیات

کوروش و دانیال نبی

زمانی که کوروش از جلو او می گذشت دانیال فریاد بر آورد:

- درود خدا بر کوروش پادشاه بزرگ که در پی خشنودی خدا هست

کوروش به سوی او رو گرداند و گفت:

- درود خدا بر همه بندگانش. تو کیستی ای مرد؟

- دانیال بنده خدا

کوروش که نام پیامبر خدا را شنیده بود از اسب به پایین جست به سویش رفت با مهربانی او را در آغوش کشید شانه اش را بوسید و گفت: ...

ادامه نوشته

تمبر مهرگان

سنباد، سپهبد به پا خواسته برای خونخواهی ابومسلم

 ابومسلم خراسانی به گونه ای جانگداز و ناجوانمردانه توسط منصور کشته شد. خلیفه عباسی پیش بینی می کرد شاید یاران و نزدیکان سردار بزرگ خراسان به خونخواهی وی برخیزند و آشوبی بزرگ برپا شود تلاش کرد برای پیشگیری از این اشوب نزدیکان ابومسلم را فریب دهد ولی ...

ادامه نوشته

مرگ من - فروغ فرخزاد

مرگ من

مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

         در بهاری روشن از امواج نور

در زمستان غبار آلود و دود،

              یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید،

          روزی از این تلخ و شیرین روزها

   روز پوچی همچو روزان دگر، سایه ای ز امروزها، دیروزها

  بعد من ناگه به یک سو می روند،

                              پرده های تیرۀ دنیای من

    چشمهای ناشناسی می خزد، روی کاغذها و دفترهای من

    میرهم از خویش و می مانم ز خویش،

      هرچه بر جا مانده ویران می شود

   روح من چون بادبان قایقی، در افقها دور پنهان می شود

می شتابد از پی هم بی شکیب، روزها و هفته ها و ماه ها

        چشم تو در انتظار نامه ای،

              خیره می ماند به چشم راهها

    لیک دیگر پیکر سرد مرا، می فشارد خاک دامنگیر خاک!!

 بی تو دور از ضربه های قلب تو،

                       قلب من می پوسد آنجا زیر خاک....

 بعد ها نام مرا باران و باد، نرم می شویند از رخسار سنگ

         گور من گمنام می ماند به راه،

                                  فارغ از افسانه های نام و ننگ

فقط سوسانو! بانو آتوسا کیه؟!

شاید امروز جوان ایرانی که در مقابل تلوزیون میخکوب شده شاهد درام ساختگی و اسطوره های خیالی کره ای است چیزی از بانو آتوسا نداند. شاید تمام شمایی که این مطلب رو میخونید هرگز دختری به نام آتوسا رو نشناسید. و شاید مردم ایران باید عاشق دخترک خیالی به نام سوسانو بشن تا مهبانویی مثل بانو آتوسای پارسی.

آتوسا دختر بزرگ کوروش بزرگ و همسر داریوش بزرگ بود. او دختری با شعور و با سواد بود به طوریکه به گونه ای دقیق بر وضع فرهنگی قصر امپراطوری هخامنشی نظارت داشت و موجب آموزش فرهنگ و سواد به ایرانیان بود. او آنچنان شجاع بود که حتی گاها فرماندهی سپاه ایران را نیز به عهده میگرفت. او پس از همسر کوروش بزرگ، دومین زنی بود که لقب بانو در ایران گرفت و در آنزمان بلند مرتبه ترین بانوی جهان بود. به طوریکه به اون لقب خاص بانوی بانوان جهان را دادند.

و امروز باعث سرافکندگی است که با داشتن چنین بانوانی در تاریخ باید عاشق اسطوره های ساختگی چشم بادامی ها باشیم.

باز باران (آب‌گرفتگی در كاخ شهرياری كوروش بزرگ)

بنابر اعلام‌ها، نوروز امسال ديدار گردشگران از مجموعه‌ي جهاني پاسارگاد، افزايش داشته‌است. با اين حال آن‌هايي كه در اين روزهاي تعطيل به ديدار كاخ شهرياري كوروش بزرگ رفته‌بودند، از نابساماني‌ها، از سوت و كوري جايي كه ميراثي جهاني است و بايد سازمان ميراث، بيش از اين‌ها، آن را دريابد، گله داشتند.

ادامه نوشته