مجنون و عیب جو

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

 

که لیلی گرچه در چشم تو حوری است

به هر جزئی زحسن او قصوری است

 

زحرف عیب جو مجنون برآشفت

درآن آشفتگی خندان شد و گفت:

 

اگر در دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

 

تو کی دانی که لیلی چون نکویی است

کز و چشمت همین بر زلف و رویی است

 

تو قدبینی و مجنون جلوه ی ناز

تو چشم و او نگاه  ناوک انداز

 

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

تو ابرو او اشارت های ابرو

 

دل مجنون ز شکر خنده خون است

تو لب می بینی و دندان که چون است

 

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام

نه آن لیلی است کز من برده آرام


برگرفته از: http://bekhanim-00.blogfa